۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

با یاد محمد حقوقی/ فانوس‌دار گروه 7+1 شعر ايران

امروز(دهم تير 1388) محمد حقوقي، يكي ديگر از بزرگان دوران طلايي شعر امروز ايران، به خاك مي‌پيوندد تا عملا تنها يك تن از آن‌ها كه يادآور شكوه شعر نيما تا بعدند باقي بماند. محمد حقوقي كه همه شهرتش را از شناسايي و شناساندن اين شكوه به دست آورده است، به هيچ روي در كنار 7 غول شعر نو ايران قرار نمي‌گيرد. او بيش از آن كه شاعر باشد، شاعرشناس است. اما در روزگاري كه تمييز سره از ناسره گاه غيرممكن به نظر مي‌رسد، فانوس‌داري كار هر كسي نيست. حقوقي، فانوس‌دار شعر ايران بود.
يك
43 سال پيش وقتي كه محمد حقوقي در مقاله «كي مرده، كي بجاست» نام 7 شاعر جوان آن روزگار را به عنوان بزرگان شعر امروز و آن‌ها كه مي‌مانند، صراحتا اعلام كرد، شايد كمتر كسي مي‌توانست با اين قطعيت نيم قرن بعد را پيش‌بيني كند و اطمينان داشته باشد كه واقعا اگر اين 7 نام را از صفحه آخر شناس‌نامه نيما حذف كنيم، تمام دارايي بزرگش را به تاراج برده‌ايم؛ ‌احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، م. آزاد، منوچهر آتشي، سهراب سپهري و يدالله رؤيايي. اين حقيقت تلخي است، اما حالا از اين 7 تن، تنها يدالله رويايي مانده است و البته در غربت. و تلخ‌تر، آن كه هر كدام تنها وقتي به جايگاه واقعي خود _يعني همان كه حقوقي پيش‌بيني كرده بود_ رسيده‌اند كه دست زمان بر دفترهاي شعرشان نقطه پايان گذاشته است. حقوقي كه در آن ايام تنها 27 سال داشت، در آن مقاله شعر روزگار خود را به دوره‌اي، گمراه، مغشوش و پيشرفته تقسيم كرد و با اعتماد به نفس كامل، جايگاه هر كدام از شاعران پرشمار پيرو نيما را روشن كرد. پس از آن، در فاصله نزديك به نيم قرن گذشته، حقوقي تمام و كمال، خود را براي شناساندن و ارايه شعر امروز وقف كرد. كاري كه بيش از توانايي، به گذشت نياز دارد. اين نكته وقتي اهميت بيش‌تري مي‌يابد كه دريابيم، جريان نوپاي شعر امروز با وجود شاعران بزرگي به ادبيات ايران اضافه كرد، تا همين 10 سال پيش، بسيار ناشناخته و گاه، مورد ريشخند بوده است. حقوقي اگرچه خود شاعر نيز بود، ضرورت وجود كسي كه بتواند حدفاصل مردم و شاعران قرار گرفته و بنياين‌هاي مفهومي، جامعه‌شناختي و ادبي نوع ويژه شعرشان را تشريح كند، دريافت و بازشناسي شعر امروز را به اثبات و تثبيت خود به عنوان يك شاعر، ترجيح داد. كاري كه در گروه كارهاي خدماتي ادبيات قرار مي‌گيرد و خدمت كردن از خلق كردن، بزرگواري (و نه البته بزرگي) بيش‌تري مي‌خواهد. درست مثل رضا سيدحسيني كه خدمات‌رساني به اهالي داستان را به خلق داستان ترجيح داد و از طنازي‌ها و تلخي‌هاي روزگار است كه اين 2 به فاصله كمي، براي هميشه به كلمات پيوستند.
دو
انتخاب كسوت خادم ادبيات البته شايد از هوشمندي اين هر 2 نيز باشد. حقوقي شايد خود نيز مي‌دانست كه بيش از آن كه شاعر باشد، شعرشناس است. مجموعه‌هاي او نظير زوايا و مدارات، فصل‌هاي زمستاني، گنجشك‌ها و گيلاس‌ها، شرقي‌ها، با شب با زخم با گرگ و... اگرچه همواره خوانده شده و مورد توجه اهالي جدي ادبيات بوده‌اند، اما هرگز او را در كنار حتي شاعران پله دوم شعر امروز ايران _نظير فريدون مشيري، حميد مصدق، شفيعي كدكني، سياوش كسرايي و..._ قرار نمي‌دهد. درواقع درست در شرايطي كه رقابت در بازار شعر پيشرو پس از نيما، چنان فشرده بود كه حتي شاعري با قدرت اسماعيل خويي يا شفيعي كدكني را به رده دوم يا حتي پايين‌تر تنزل مي‌داد، فضاي نقد و بازشناسي همين شعر، چنان فراخ و خالي و نيازمند چهره‌ها بود كه كسي چون حقوقي توانست تنها با كتاب «شعر نو از آغاز تا امروز»، جايگاه خود را به عنوان يكي از بزرگان شعر امروز ايران تثبيت كند. آن چنان كه براي قضاوت منصفانه و دقيق درباره آن چه او از شاعران ماندگار ايران در سال 1345 گفت، بايد خود او را نيز به عنوان يار هميشگي آن 7 تن به جمع‌شان افزود تا تصوير و جايگاه گروه 7+1 شعر امروز ايران، كامل شود.حقوقي تنها در مجموعه كتاب‌هاي «شعر زمان ما»، راهگشا، معرف و آشتي‌دهنده خيل عظيمي از جوانان امروز ايران با شعر اين شاعران بود كه شايد براي اين‌كه نامش را به صفحه آخر شناس‌نامه نيما اضافه كنيم، گواه محكم‌تري را از مجموعه‌هايش فراهم آورند.